شرلوک هلمز

...به نام خدا. به امید روزی که همه ی مردم بیشتر فکر کنند

۱۵ مطلب با موضوع «دیوار خندان» ثبت شده است

نعناع

- شرلوک!

- هوم!

- تو که اطلاعاتت خوبه بیا تو این مسابقه هه شرکت کن یه چیزی ببریم!

- چی؟

- این مسابقه هه!

- همین مسابقه ای که با این همه ادعا فرق بین "ریشه ی هوایی" و "ساقه ی رونده" رو نمیدونن، طرفو با سوال غلط می بازونن، تازه جوری هم قیافه میگیرن انگار شرلوک هلمزن؟!

- شرلوک!!

- شامتو بخور، جان!!

۲۴ دی ۹۷ ، ۱۸:۵۰ ۰ نظر
شرلوک هلمز

عجیب ولی واقعی!

جان دسته کلیدش را روی میز انداخت و خودش را روی مبل.


- هآعخ....

- خسته... بنظر میرسی!


جان چشمانش را مالش داد و سرش را به سمت شرلوک که روی صندلی خودش نشسته بود چرخاند:


- نه نه.. خسته بنظر نمیرسم! خسسسته ام!! هوف! [از روی مبل بلند شد و کاپشنش را در آورد]


شرلوک همانطور که به کتابِ توی دستش زل زده بود با نیم اخمی گفت:


«قرار بود یه.... درخخخت کریسمس... بگیری!»


جان در حال آویزان کرددن کاپشن روی چوب لباسیِ دم در، ابرویی تاب داد:


«آره!... ولی حتی یه دونه هم پیدا نکردم!... [به سمت آشپزخانه رفت] شیر برای منم هست؟»


شرلوک با اخم و دقت بیشتری روی یکی از کلمات کتاب دقیق شد و چیزی نگفت.

جان از شیرجوش که هنوز شیر گرم در آن بود، لیوانش را پر کرد. روزنامه ی روی میز آشپزخانه را برداشت و به سمت کاناپه ی خودش آمد:


- ...درواقع گفتن همه شو ایرانی ها خریدن!

- [شرلوک یک ابرویش را بالا داد:] هوم!


جان یک جرعه شیر نوشید. چند لحظه به سکوت گذشت..


- شرلوک

- ...

- شرلوک!

- هوم!

- این بنظرت عجیب نیست؟!

- هوم...

- شرلوک!

- هوم؟ آره! آره...


جان نیم خیز شد و با اخمی رو به کتابی که در دست شرلوک بود گفت:


«ببینم اصلاً اون چیه داری میخونی؟»


شرلوک سر از کتاب بلند کرد. ابروهایش را بالا برد و گفت: «ها؟ ام... هیچی... هیچی!» و دوباره به کتاب برگشت.


جان با کمی تعجب به نوشیدنش ادامه داد.


بعد از چند لحظه، شرلوک سری بلند کرد و رو به جان گفت:


- جان!... ام... میدونی... تو میدونی «دستار» چیه؟!

- ها؟

- اینجا نوشته: "صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه/ به دو جام دگر آشفته شود دستارش"...هوم؟

- o_O

- =)



۳۰ آذر ۹۷ ، ۱۷:۳۰ ۴ نظر
شرلوک هلمز

نفس



در ادامه:


ادامه مطلب...
۱۳ آبان ۹۶ ، ۱۵:۰۸ ۸ نظر
شرلوک هلمز

SH




۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۱ ۵ نظر
شرلوک هلمز

جنگ جهانی سوم!

دیوار خندان


ادامه مطلب...
۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۱:۳۶ ۳ نظر
شرلوک هلمز

از اون روزای ابری

سه الی چهار پست مفصل برای نوشتن دارم. بخش سوم زوایای زیبای کارآگاه دروغگو ؛ یک نکته درباره ی مایکرافت ؛ بررسی انتخابی طنزهای کارآگاه دروغگو ؛ و بررسی سیاسی فصل چهارم (برخلاف اسم بظاهر زننده اش؛ مطلب مفصل و قابل توجهیه).. در حال استخراج تصاویر مربوطه از داخل فیلم بودم. تقریباً تموم شد... نه تموم هم نشد!!... اما هنوز هم (در ادامه ی این چند روز) همون مقاومت عجیب رو حس میکنم!.. طلسم دستمو!! نمیدونم چرا نمیره به نوشتن...

توی جمجمه ام پر از حرفه.. همش سیگنال میشه عضله به عضله میاد پایین ، جمع میشه سر انگشتام.. وقتی کیبرد رو لمس میکنم نبض میزنه... عین تشنه ها! گشنه ها! خمارا! ولی سر آخر... نمیتونم هیچی بنویسم... شاید همین چند خط دری وری هم فقط کمی از فشارش رو تخلیه میکنه... ولی بازم بخاطر همین چند خط هم ممنونم،.. دستم!! :)


***

فعلاً اینو بذارم یکم هوامون عوض شه :) .. :

 


۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۵۷ ۴ نظر
شرلوک هلمز

اشتباهی

این پست جان مال همون موقع بوده که (تو بانکدار کور) اشتباهاً بجای "شرلوک هلمز" گرفته بودنش!! خخخ :))) ^_^



پ ن :


- شرلوک!

- هوم؟

- خنده نداشت.

ادامه مطلب...
۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۴۸ ۳ نظر
شرلوک هلمز